در جوامعي كه ساختاري سيال دارند همه چيز بر اثر تغييرات مدیریتی ،دچار دگر گوني هاي اساسي ميشود.حتي اين تغييرات را مي توان در معاني رفتاري اين گونه جوامع به عينيت مشاهده كرد.در اين جوامع آگاهي از طريق دهان به دهان منتقل ميشود وكمتر مشاركت به صورت خرد در عرصه هاي گوناگون فرهنگي-اجتماعي و ديگر زمينه ها ديده مي شود. مشاركت در اين گونه جوامع به صورت مقطعي و بر اثر هيجانات ،تبليغات و يا اتفاقات صورت مي گيرد.
به طور مثال تمام افراد جامعه براي حل بحراني كه بخش يا كل جامعه را تحت تاثير قرار داده بسيج مي شود.در حالي كه كمتر از افراد اين جامعه از شكل گرفتن و به وجود آمدن اين بحران اطلاعي داشته و نسبت به اين پديده هاي اجتماعي كسب آگاهي مي كردند.براي همين است كه معمولا اتفاقات، اعضاء اين جامعه را گرد هم مي آورد.
امروزه در اكثر نظامهاي اجتماعي و سياسي دنيا ديدگاه ها به سمت فرد محوري در حال حركت است و شايد به جز پس مانده هاي حکومت های سوسیالیستی كه باعث به وجود آمدن حكومتهاي اجتماع محور بودند كمتر ديدگاه مديريتي نگاه اينگونه نسبت به جامعه داشته باشد.همين ديدگاه فرد محوري باعث پراهميت تر شدن حقوق شهروندي و آگاهي از آن است.و اگر آگاهي نسبت به پديده اي وجود نداشته باشد حتما وجود او هم يا محال ويا بي معني مي شود.در جوامع سيال حقوق شهروندي به علت مشاركت صحيح افراد داراي ابعاد ناشناخته است.
يكي از مهمترين عوامل به وجود آمدن اين حقوق كسب آگاهي توسط افراد خود جامعه بوسيله مشاركت در پديده هاي اجتماعي كوچكي است كه در كنار آنها اتفاق مي افتد،نظير عضويت در NGOها،شركت درنظرسنجي ها و شركت در تمام اموري كه باعث شناخت بيشتر ما از پديده هاي اطرافمان خواهد شد،زيرا هنگامي كه ما در اين امور مشاركت مستقيم داشته باشيم آگاهي ما از توهماتي كه در اثر دهان به دهان شدن اخبار و اطلاعات به ما منتقل مي شود، به واقعيت هاي موجود تغيير پيدا خواهد كرد .و اين آگاهي از واقعيات موجود هر چند تلخ يا نا خوشايند به ما كمك مي كند كه در مقابله با آنها عكس العمل صحيحي داشته باشيم.پس شايد حق يك شهروند داشتن آگاهي صحيح وكاربردي است كه بخش عمده آن توسط خود او كسب مي شود.اما اين نكته بسيار بارز وبديهي است كه نگرش ايدوئولوژيست هاي هر جامعه و فرهنگي است كه زمينه را براي كسب آگاهي براي افراد جامعه فراهم نمايد .البته گاهي عدم آگاهي باعث بقاي حاكمان بي كفايت مي شود .
اگر آگاهي در پوسته نيازهاي بشري و چگونگي بر آورده كردن آن باقي بماند جامعه در مواجه با مشكلات وبحران هاي ناگهاني (البته از ديدگاه نا آگاه افراد همان جامعه ) خواهد شد و تنها به دنبال راه حل براي آنها انرژي مصرف خواهد كرد .
در حالي كه آگاهي از حقوق شهروندي باعث پيشگيري كردن از بسياري بحران ها نيز خواهد شد . البته بايد به اين نکته توجه داشت كه آگاهي هاي غير كاربردي تنها در ذهن انسان به صورت آرشيوي غير قابل استفاده بدل مي شوند . به طور مثال خانواده اي كه در رابطه با فرزندي كه در سن بلوغ قرار دارد . كسب اطلاعات پزشكي در مورد چگونگي تغييرات هورموني و تاثير اين تغييرات به رفتارهاي فرد زياد كاربردي نداشته باشد و بيشتر از حد نياز ،كسب اين آگاهي ها بي مصرف نيز باشد ، در حالي كه مشاوره و تحليل رفتار هاي فرد و چگونگي برخورد با او از مطالب كاربردي در برخورد با اين اختلالات است .در كل براي حقوق شهروندي جنبه هاي گسترده تري از پاسخ گويي به نياز هاي اقتصادي و اجتماعي روزمره مي توان قائل بود و براي دست يابي به آن شناخت ،بزرگترين گام براي رسيدن به حقوق شهروندي است .


