تبليغاتX
سخن رها

در جوامعي كه ساختاري سيال دارند همه چيز بر اثر تغييرات مدیریتی ،دچار دگر گوني هاي اساسي ميشود.حتي اين تغييرات را مي توان در معاني رفتاري اين گونه جوامع به عينيت مشاهده كرد.در اين جوامع آگاهي از طريق دهان به دهان منتقل ميشود وكمتر مشاركت به صورت خرد در عرصه هاي گوناگون فرهنگي-اجتماعي و ديگر زمينه ها ديده مي شود. مشاركت در اين گونه جوامع به صورت مقطعي و بر اثر هيجانات ،تبليغات و يا اتفاقات صورت مي گيرد.

به طور مثال تمام افراد جامعه براي حل بحراني كه بخش يا  كل جامعه را تحت تاثير قرار داده  بسيج مي شود.در حالي كه كمتر از افراد اين جامعه از شكل گرفتن و به وجود آمدن اين بحران اطلاعي داشته و نسبت به اين پديده هاي اجتماعي كسب آگاهي مي كردند.براي همين است كه معمولا اتفاقات، اعضاء اين جامعه را گرد هم مي آورد.

امروزه در اكثر نظامهاي اجتماعي و سياسي دنيا ديدگاه ها به سمت فرد محوري در حال حركت است و شايد به جز پس مانده هاي حکومت های سوسیالیستی كه باعث به وجود آمدن حكومتهاي اجتماع محور بودند كمتر ديدگاه مديريتي نگاه اينگونه نسبت به جامعه داشته باشد.همين ديدگاه فرد محوري باعث پراهميت تر شدن حقوق شهروندي و آگاهي از آن است.و اگر آگاهي نسبت به پديده اي وجود نداشته باشد حتما وجود او هم يا محال ويا بي معني مي شود.در جوامع سيال حقوق شهروندي به علت مشاركت صحيح افراد داراي ابعاد ناشناخته است.

يكي از مهمترين عوامل به وجود آمدن اين حقوق كسب آگاهي توسط افراد خود جامعه بوسيله مشاركت در پديده هاي اجتماعي كوچكي است كه در كنار آنها اتفاق مي افتد،نظير عضويت در NGOها،شركت درنظرسنجي ها و شركت در تمام اموري كه باعث شناخت بيشتر ما از پديده هاي اطرافمان خواهد شد،زيرا هنگامي كه ما در اين امور مشاركت مستقيم داشته باشيم آگاهي ما از توهماتي كه در اثر دهان به دهان شدن اخبار و اطلاعات به ما منتقل مي شود، به واقعيت هاي موجود تغيير پيدا خواهد كرد .و اين آگاهي از واقعيات موجود هر چند تلخ يا نا خوشايند به ما كمك مي كند كه در مقابله با آنها عكس العمل صحيحي داشته باشيم.پس شايد حق يك شهروند داشتن آگاهي صحيح وكاربردي است كه بخش عمده آن توسط خود او كسب مي شود.اما اين نكته بسيار بارز وبديهي است كه نگرش ايدوئولوژيست هاي هر جامعه و فرهنگي است كه زمينه را براي كسب آگاهي براي افراد جامعه فراهم نمايد .البته گاهي عدم آگاهي باعث بقاي حاكمان بي كفايت مي شود .

اگر آگاهي در پوسته نيازهاي بشري و چگونگي بر آورده كردن آن باقي بماند جامعه در مواجه با مشكلات وبحران هاي ناگهاني (البته از ديدگاه نا آگاه افراد همان جامعه ) خواهد شد و تنها به دنبال راه حل براي آنها انرژي مصرف خواهد كرد .

در حالي كه آگاهي از حقوق شهروندي باعث پيشگيري كردن از بسياري بحران ها نيز خواهد شد . البته بايد به اين نکته توجه داشت كه آگاهي هاي غير كاربردي تنها در ذهن انسان به صورت آرشيوي غير قابل استفاده بدل مي شوند . به طور مثال خانواده اي كه در رابطه با فرزندي كه در سن بلوغ قرار دارد . كسب اطلاعات پزشكي  در مورد چگونگي تغييرات هورموني و تاثير اين تغييرات به رفتارهاي فرد زياد كاربردي نداشته باشد و بيشتر از حد نياز ،كسب اين آگاهي ها بي مصرف نيز باشد ، در حالي كه مشاوره و تحليل رفتار هاي فرد و چگونگي برخورد با او از مطالب كاربردي در برخورد با اين اختلالات است .در كل براي حقوق شهروندي جنبه هاي گسترده تري از پاسخ گويي به نياز هاي  اقتصادي و اجتماعي روزمره مي توان قائل بود و براي دست يابي به آن شناخت ،بزرگترين گام براي رسيدن به حقوق شهروندي است .

 

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 10:29 |

 نکته ای که باید در این رابطه مورد نظر قرار بگیرد ، نگاه مطلق نسبت به موضوعاتی از این دست حاصل قرائض شخصی است که یا سیاست مدار مدعی دین مداری با سر دادن شعار برابری دین با سیاست قصد توجیح خود را دارد ویا سیاست مدار بی دین با بیان جدایی دین از سیاست مقصودش جز رهایی خود از قید و بند ویا بهتر بگویم بی بند باری در سیاست نیست،   دین مقصودش جز تربیت انسان کامل نیست(البته با در نظر نگرفتن بحث های فلسفی پیرامون این موضوع ودر صورت بدیهی دانستن آن) و سیاست هم چیزی جدای از انسان نیست، پس نمی توان پذیرفت که که سیاست و دین که هر دو جزء جدا نشدنی انسان کامل هستند را از هم جدا دانست.
  دین هم مفهومی مطلق به تعریف عده ای خاص ویا در انحصار افرادی خاص نیست که بحث پیرامون آن نیاز به مجالی خاصِ خود را می طلبد،اگر این گونه به موضوع نگاه شود دیگر سخن مدرس که گفت سیاست ما عین دیانت ماست دست خوش انحصار طلبی هیچ کس نخواهد شد ، نه مدعیان دین مداری و نه روشن فکران مدعی. که اگر با نگاه انان(انحصار طلبان) به موضوع بنگریم همان بگوییم دیانت ما عین سیاست ماست سخنی به گزاف نگفته ایم. 

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 9:25 |

خسرو گلسرخی مردی که ایستاده مرد

خسرو گلسرخی شاعر و نویسنده مردمی در روز دوم بهمن 1322 در شهر رشت متولد شد نام پدرش قدیر بود كه گلسرخی در سن 5/1 سالگی این تكیه گاه را از دست داد مادرش بانو شمس الشریعه وحید نام داشت كه بعد از مرگ همسرش، خسرو و برادر دو ساله اش فرهاد را نزد پدرش حاج شیخ محمد وحید كه در قم می زیست برد. وحید مرد مبارزی بود كه در كنار میرزا كوچك خان جنگلی در نهضت جنگل جنگیده بود و بالطبع هنوز هم همان روحیه مبارزه در وجودش بود خسرو توسط چنین مبارزی تعلیم دید و تحت تاثیر نظرات او قرار گرفت حتی شعرهایی به نام جنگلی ها و دامون در این رابطه گفت (دامون به معنی پناهگاه و انبوهی سیاهی جنگل است). در سال 1341 پدر بزرگش فوت كرد آن زمان خسرو دوران تحصیل ابتدایی و متوسطه را در مدارس حكیم سنایی و حكیم نظامی به پایان رسانده بود و بعد از فوت پدربزرگش می بایست چرخ معاش خانواده را بگرداند او و برادرش فرهاد به تهران عزیمت كردند و در خانه ای كوچك در محله امین حضور سكنی گزیدند او روزها كار می كرد و شب ها درس می خواند. خسرو در این سالها از ادبیات نیز غافل نبود در طی این سالها اشعار و مقالات و نقدهای بسیار بر آثار ادبی از سوی او با نام های غیر واقعی و مستعاری چون دامون – خ ، گ – بابك رستگار – افشین راد – خسرو كاتوزیان به چاپ رسید در این زمان گلسرخی، با آموختن زبان فرانسه به طور كامل و زبان انگلیسی در دوره دانشگاهی، دست به ترجمه های ادبی نیز می زد.
كار جدی او در شعر از سال 45 شروع شد. در سال 48 با عاطفه گرگین شاعر و نویسنده همفكرش ازدواج كرد زندگی در كنار عاطفه و تاثیر پذیری از افكار او آثار گلسرخی را غنی تر كرد بطوری كه دوران شكوفایی فكری و خلاقیت او در مطبوعات در سالهای 48 تا 52 می باشد البته هیچ اثری از خسرو در زمان حیاتش، به جز آنچه در مطبوعات و جنگ ها انتشار یافت به صورت كتاب چاپ نشد. تنها چیزی كه میتوان به عنوان كتاب چاپ شده در میان نوشته های او سراغ گرفت، مقاله ای ست با عنوان ” سیاستِ هنر، سیاستِ شعر” این مقاله برای اولین بار به صورت جزوه از سوی انتشارات (كتاب نمونه) به مدیریت بیژن اسدی پور انجام گرفت. اما بعدا” كاوه گوهرین مجموعه آثار خسرو را در دو مجموعه به نام های ”دستی میان دشنه و دل” و ” من در كجای جهان ایستاده ام” چاپ كرد كه این دفتر نیز در آن است. خسرو برای چاپ كتابهایش با (كتاب نمونه) قرارداد بسته بود كه به انجام نرسید و بعدها یكی از این دو مجموعه، با نام انتخابی خود گلسرخی “ ای سرزمین من“ چاپ شد. انتخاب نام “پرنده خیس” برای مجموعه دوم به توصیه عمران صلاحی انجام شده است. عمران صلاحی وبیژن اسدی پور كه از دوستان گلسرخی بودند تأكید كرده اند كه خسرو قصد داشت این نام را بر مجموعه ای از شعرهایش بگذارد.
او چهار سال در كنار همسرش زندگی كرد و ثمره این ازدواج فرزندی به نام دامون بود مدتی بعد از دستگیری گلسرخی عاطفه گرگین نیز دستگیر شد و در دادگاه نظامی به چهار سال زندان محكوم شد با به زندان افتادن او سرپرستی دامون به برادرش سپرده شد. (هم اكنون دامون همراه مادرش در پاریس زندگی می كند).
بیشترین علت دستگیری گلسرخی عضویت در محفلی بود كه موقع دستگیری مدت یكسال بود كه از این محفل بریده بود در اوائل ورود به آن محفل او متوجه شد كه جز حرف و خیال‏بافی و احیانا” چپ‏روی‏های نمایشی و خطرناك هیچ نیست . در آغاز ورود به آن جمعیت كذایی برای اینكه همسر و تنها پسرش را از این گرداب دور كند، ظاهرا از خانواده خود برید. و با عاطفه گرگین تبانی كرد و كوشید تا در انظار این طور جلوه دهد كه به علت اختلاف و عدم تفاهم جدا از خانواده خود زندگی می‏كند و این رشته خانوادگی در حال گسستن است. عاطفه در این ظاهرسازی مصلحتی او را یاری می‏داد،
خسرو گلسرخی در 29 بهمن 1352 به جرم شركت در طرح گروگانگیری رضا پهلوی علیرغم اینكه به خاطر بودن در زندان ساواك هرگز نمی توانست چنین كاری را انجام دهد و صرفا” به خاطر دفاع از عقایدش در دادگاه نظامی به اعدام محكوم و در میدان چیت گر تیر باران شد ..
دادگاه نظامی گلسرخی و دوست همرزمش كرامت الله دانشیان و دفاعیه ای كه خسرو گلسرخی كرد هنوز در پیكره تاریخ ایران می درخشد و یكی از صحنه های باشكوه ایستادگی بر سر آرمان تا پای جان است او دفاع خود را چنین آغاز كرد:
به نام نامی مردم:
من در دادگاهی كه نه قانونی بودن و نه صلاحیت آنرا قبول داردم از خود دفاع نمی كنم بعنوان یك ماركسییت خطابم با خلق و تاریخ است هر چه شما بر من بیشتر بتازید من بیشتر بر خود می بالم چرا كه هر چه از شما دورتر باشم به مردم نزدیكترم و هر چه كینه شما به من و عقایدم شدیدتر باشد لطف و حمایت توده مردم از من قوی تر است حتی اگر مرا به گور بسپارید كه خواهید سپرد مردم از جسدم پرچم و سرود می سازند.
او در ادامه گفت زندگی امام حسین نمودار زندگی كنونی ماست كه جان بر كف برای خلقهای محروم میهن خود در این دادگاه محاكمه می شویم او در اقلیت بود و یزید بارگاه و قشون و حكومت و قدرت داشت او ایستاد و شهید شد هر چند كه یزید گوشه ای از تایخ را اشغال كرد ولی آن چه كه در تداوم تاریخ تكرار شد راه حسین و پایداری او بود نه حكومت یزید آن چه را كه خلقها تكرار كردند و می كنند راه حسین است.
وقتی دادگاه نظامی حكم اعدام گلسرخی و دانشیان را قرائت كرد آن دو فقط لبخند زدند و بعد دست یكدیگر را به گرمی فشردند و در آغوش هم فرو رفتند
محبوبیت گلسرخی و دانشیان ترس ساواك را برانگیخت آنها به تكاپو افتادند تا شاید در آخرین لحظات در آنها رسوخ كنند به آنها كه با شكیبایی منتظر تیرباران بودند پیشنهاد شد كه از شاه تقاضای عفو كنند اما آنها فقط پوزخند زدند ساواك وقتی دید با هیچ حربه ای قادر به فریب آنها نیست به گلسرخی پیشنهاد داد كه دامون پسرش را قبل از تیرباران ببیند اما گلسرخی به این پیشنهاد هم جواب منفی داد و این در شرایطی بود كه همه سلولهای بدنش نام دامون را فریاد می كشید او می دانست كه دامون نقطه ضعف اوست و دامون می تواند او را به زندگی امیدوار كند زندگی كه او می خواست از دست بدهد تا به وظیفه اش عمل كند آری برای او مرگ یك وظیفه بود وقتی از او تقاضای ندامت نامه می كنند تا در نتیجه دادگاه تخفیف دهند او می گوید هیچ كس از زندگی در كنار زن و فرزند گریزان نیست من مثل هر انسانی زندگی را دوست دارم و دوست دارم مثل هر پدری رنگ چشمان فرزندم را ببینم اما راهی را كه انتخاب كرده ایم باید به پایان ببریم مرگ ما حیات ابدی است ما می رویم تا راه و رسم مبارزه بماند اگر من ندامت نامه بنویسم كمر مبارزان را خرد نكرده ام ؟؟؟
در سحرگاه 29 بهمن وقتی او را به چوبه اعدام بستند هنوز لبخند می زند و می خواهد كه چشمانش را نبندند چون می خواست با دیدن خورشید به سرای باقی بشتابد ..
او در وصیت نامه اش می نویسد :
من یك فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم میكنم. و شما آقایان فاشیست ها كه فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدركی به قتلگاه میفرستید، ایمان داشته باشید كه خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی برمیخیزد و روزی قلب شما را خواهد شكافت. شما ایمان داشته باشید كه حكومت غیرقانونی ایران كه در 28 مرداد سیاه به خلق ایران توسط آمریكا تحمیل شده در حال احتضار است و دیر یا زود با انقلاب قهرآمیز توده های ستم كشیده ایران واژگون خواهد شد
ضمنا“ یك عدد حلقه پلاتین(طلای سفید) و مبلغ یك هزار و دویست ریال وجه نقد را به خانواده و یا به زنم بدهند.

منبع: كتاب حماسه خسرو گلسرخی – نوشته آرمان


+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 9:39 |
چند وقتی ست که در کیهان به این بزرگی تنها یک ایران است و در آن بلکل درب اعتماد ملی تخته شده است،در میان تمام جوانان فقط یک جوان است که سخن حق می گوید و از همین رو به تنهایی اجازه سخن گفتن دارد،امید تمام جوانان نا امید گردیده تقریبان.

از قضا برخی در وطن امروز از عالم غیب باخبرند و هر کلمه سبزی که منتشر شود نشانه شیاطین می دانندش کارگزارن امور هم پی کارشان رفته اند تنی چندشان هم در بند، (البته برخی هم درکه)آفتاب تنها هر از گاهی از جانب یزد طلوع میکند و در بقیه موارد هرجاکه شریعت مداران کیهان صلاح بدانند.

دیگر کسی به کسی سلام هم نمیدهد یادش بخیر یک زمانی مردی از شرق برخواست از رشت از نزدیکیهای قوچان اگر اشتباه نکنم ، از شهروندان امروز ،کم سن و سالی کار دستش داد و سخن سرخش به مزاج برخی سازگار نگردید و تصمیم بر این شد که در ایران اگر کس است یک حرف بس است و شواهد نشان میدهد که ایشان هم به سفر درکه برده شده است و به زور در حال اعتراف پس دادن است. خدا را شکر از وقتی که در کیهان به این بزرگی تنها جوانِ وطن امروز سخن حق میگوید اوضاع بد جوری ردیف شده است و دیگر کسی اعتراضی ندارد که اگر داشت بالاخره جایی مطرح میکرد، خلاصه بگویم و سرتان را درد نیاورم در کل کیهان تنها ایران و ایرانیان حق سخن گفتن دارند و یا به عبارتی دیگر سخن حق میگویند . البته اعتماد نیم بندی هنوز باقی مانده که به امید حق همین روز ها به اعتماد ملی خواهد پیوست. 

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 11:28 |
محمد تقی مصباح یزدی هفته گذشته در جمع هنر مندان بسیجی اطاعت از رئیس جمهور را اطاعت از خدا دانسته بود.

نقد بخشی از سخنان یک فرد و گزینش یک جمله از میان سخن رانی طولانی و تحلیل آن صرفان ارزش ژورنالیستی دارد و به هیچ وجه نمی توان از این طریق به تحلیل صحیحی دست پیدا کرد به همین منظور از شما درخواست میکنم که قبل از خواندن مطلب به سخن رانی کامل ایشان مراجعه کنید شاید شما تحلیل متفاوتی از سخنان داشته باشید.

  خلاصه اظهارات
ولايت فقيه به دليل آنکه داراي پرتويي از انوار امام زمان(عج) است و مردم نيز به دليل اينکه او را جانشين بحق وليعصر(عج) مي‌دانند اطاعت از او را همچون اطاعت از امام عصر بر خود لازم مي‌دانند.  
وقتي رئيس‌جمهوري از جانب رهبري نصب و تاييد و به عامل او تبديل مي‌شود، از اين پرتو نور بر او تابيده مي‌شود
وقتي رئيس‌جهموري حكم ولي‌فقيه را دريافت كرد، اطاعت از او نيز چون
اطاعت از خداست
رهبر وقتي قانون را تاييد مي‌کند بنابراين همه مصوبات قانوني همچون نماز و روزه بر مردم واجب می شود که این از حقوق والی بر مردم است.

نسبت به استدلال ایشان یک ایراد اساسی وجود دارد و آن هم این موضوع که اگر ولی فقیه را دارای پرتو نوری از جانب امام زمان(عج) بدانیم حکم ایشان مبنی بر انتصاب یک فرد به عنوان والی حکومتی مطلق نیست و دلیلی بر صحت تمام احکام والی نمیباشد همان گونه که بارها در طول حکومت مولای متقیان امیرالمومنین دیده شد که موالی حکومتی همان گونه که با حکم ایشان منصوب گردیدند به همان صورت نیز عزل شده اند و یا در پاره ای امور به علت عدم رفتار صحیح مواخذه گردیده اند.

حال چگونه تنفیذ حکم رییس جمهور توسط ولی فقیه را ایشان دلیل بر الهی بودن احکام رییس جمهور می دانند سوالی ست که تنها خود باید پاسخ گوی آن باشند.

البته یک سوال دیگر هم از شنیدن این اظهارات به ذهن متبادر میگردد و مبنی بر این که چگونه این حکم تنها در مورد آقای احمدی نژاد صادق است ؟ مگر محمد خاتمی و هاشمی رفسنجانی حکم خود را از دستان مبارک ولی فقیه که پرتوی از نور امام زمان (عج) دارد دریافت نکرده اند که آقای مصباح در زمان ریاست جمهوری این دو بارها به مخالفت علنی با آنها از تریبون نماز جمعه و طرق مختلف پرداختند؟

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 و ساعت 11:59 |
 

سطر های زیر کامنت هایی است که از وبلاگ محسن و دوستان برای من گذاشته شده است ، به اعتقاد من پاسخ دادن به نقدهایی که یک منتقد به شخص خاصی وارد کرده توسط خود فرد انتقاد شونده کار صحیحی نیست اما این را حق خود میدانم که در برابر اتهاماتی که به من و اعتقاداتم وارد شده است از خود دفاع کنم به همین منظور پایین اشکلاتی که محسن و دوستان بر من وارد دانسته اند نظراتم را بیان میکنم. 

محسن و دوستان:

 برادر خيلي با شور و حرارت سخن ميگويي. از مرجعيت و ولايت و امام و شهدا و ... اما دروغ ميگويي مثل سرورت چيز حسين كه در مناظره و نطقهاي انتخاباتيش مدام دم از قانون ميزد و قانون قانون ميكرد و احمدي نژاد را به بي قانوني متهم ميكرد. آقاي برادر ادب مرد به ز دولت اوست مگر اين شعار آقاي چيز حسين نبود. از گزارش 600 مورد تخلف آقاي چيز حسين كه توسط مقام عظماي ولايت تهيه و به حضرت امام ره داده شده بود را خوانده اي. خاطرات آقاي اكبر شاه را از چيز حسين خوانده اي. بدترين دوران را در دوران آقاي چيز حسين تعريف كرده بود. برادر چرا نعل را وارونه ميزني. كمي واقع بين باش. كمي واقع گرا باش. كمي انصاف داشته باش. آيت الله العظمي خامنه اي مدظله العالي كه حتماً ايشان را قبول داري مگر چندين بار تذكر ندادند. مگر نگفتند كه اگر مشكلي داري از راه قانون پيگيري كنيد. آيا چيز حسين از قانون پيروي كرد. اف بر چيز حسين. از شهدا گفتي. برو ببين شهيد ديالمه از چيز حسين چه گفته بود. برو پيگيري كن ببين شهيد آيت از چيز حسين چه گفته بود.


شرط مقام معظم رهبري براي كانديدا شدن در دور دوم انتخابات رياست جمهوري چه بود؟ چيز حسين به بلايي بر سر ملت آورد كه قلب نازنين امام را به درد آوردند. از امام ميگويي و از چيز حسين حمايت ميكني. از شهدا ميگويي و از پايمال كننده خون و راه شهدا حمايت ميكني. از مرجعيت ميگويي و حرف مرجعيت را قبول نميكني. از ولايت ميگويي و حرف ولايت را پس ميزني. برادر شما با اين حرفها نميتواني خود را گول بزني. شما كه اين همه ادعا ميكني آيا ميداني شبي كه راي گيري تمام شد آيت الله خامنه اي آقاي ناطق نوري را كه معتمد رهبري بودند و آن معتمد با احمدي نژاد دشمن خوني شده بود را به وزارت كشور فرستاد و آقاي ناطق نوري گزارش داد هيچگونه تقلب و تخلفي صورت نگرفته است. كمي پيگير امور از راه هاي درست اگر باشي اينگونه ناله نميكني. مثل شما مثل همان آدمهايي است كه در زمان امام علي توهم حق را داشتند و به سپاه معاويه لعنت الله عليه پيوستند. ضمناً اشك تمساح هم براي من نريزيد و نگذاريد بيشتر بگويم. لطفاً توبه كنيد

دوست عزیز متشرعم برادر مسلمان محسن ودوستان

از باب نهی از منکر که از ارکان مکتب سرخ علوی است به خود و شما متذکر میشوم که نسبت دادن القاب ناشایست به فردی مسلمان عملی ناصواب وخلاف آموزه های دینی ماست اگر آگاهی تان نسبت به این موضوع کم است با کمی مطالعه بر تاریخ صدر اسلام متوجه خواهید شد که سنت رسول الله(ص)و امامان معصوم بر تهمت زدن بر هیچ فردی از افراد جامعه حتی منفور ترین افراد استوار نبوده است شما در چند سطر کوتاه به من و چند تن از شخصیت های نظام مقدس جمهوری اسلامی تهمت بی اعتقادی و بی ایمانی زدید که من به شخصه از حق خود چشم پوشی می نمایم.  اما دوست عزیز من به خود وشما یاد آور میشوم که نادیده گرفتن حرمت و آبروی افراد حتی غیر مسلمان عقوبت الهی را پیش رو خواهد داشت.

تذکر رهبر انقلاب را هم به خواطر دارم ولی از قضا و محض اطلاع جناب عالی حق قانونی ما بر گزاری راهپیمایی بود که حامیان آقای احمدی نژاد به توصیه مقام  معظم رهبری مبنی بر عمل به قانون توجهی نکردند. نمی دانم شاید توصیه های مقام عظمای ولایت فقط شامل حال ما میگردد.

 در زمانه ای که روزنامه کیهان و جوان و وطن امروزکه از اتاقهای بازجویی غیر قانونی که مقام ولایت دستور به تعطیلی یکی از آنها فرمودند از مقامات ارشد امنیتی نظام با خبرترند،  مواردی از اعتراض قانونی ما به شورای محترم نگهبان مسکوت ماند که بنده از شما در مورد آن میپرسم تا شاید شماهم از طریق این مجاری اطلا عاتی غیر متعارف ما  را از شکایت قانونیمان با خبر کنید.

۱. محسن جان علت استفاده آقای احمدی نژاد از امکانات دولتی در انتخابات صلاح مملکت بود یا تاییدی قانونی داشت؟

۲.علت استفاده آقای احمدی نژاد از بودجه های دولتی وتزریق غیر متعارف آن به جامعه درست چند روز پیش از انتخابات خدمت بود یا استفاده تبلیغاتی از بودجه های دولتی؟

۳.تماس های مسئولین اطلاعات سپاه از صبح روز رای گیری با فعالان ستاد میرحسین موسوی مبنی بر شمارش آری در همان ساعات اولیه رای گیری و پیروزی فاحش احمدی نژاد نشان از اختراع تکنولوژی جدیدی در شمارش آری دارد ویا آگاهی این عزیزان از تعداد ارای کاندیدای مورد نظرشان پیش از انتخابات؟

۴.قطع پیامک با توجه به رد خبر آن توسط مقامات مسئول واختلال در سیستم مخابرات واینترنت چه دلیل موجه ای داشت و در این مورد مصلحت اسلام و مسلمین در چه بود؟

در  انتها لازم میدانم که چند نکته دیگر را یاد آور شوم .

صرف این مورد که فردی به مقام شهادت نائل شده باشد دلیل بر حجت بودن کلام وی نیست همان گونه که تایید او حجت قطعی نیست رد کردن او هم همین حکم را دارد از همین رو تا ئیداتی که توسط امام راحل که امام شهدا بود از برخی افراد نظام  به شرایط مکانی و زمانی خاصی مربوط است که استناد به آن عملی عقلایی نیست و بنای عقلا تفکر در رفتار و کردار افراد است و در نظر گرفتن شرایط مکانی و زمانی بیان سخن توسط یک فرد که حتی به این نکته در استنباط احکام توسط فقیه از احادیث که کلام معصوم است نیز تا کید فراوان شده .

استفاده های این چنین از کلام شهدا وامام راحل استفاده ای تبلیغاتی و بی ارزش است ،حال توسط هر فردی که میخواهد صورت پذیرد چه حامیان میرحسین و چه طرف داران  آقای محمود احمدی نژاد .

برای نمونه به فرموده مقام معظم رهبری در مراسم تنفیذ محمد خاتمی اشاره میکنم که ایشان فرمودند«هیچ کس برای من هاشمی نمی شود» که ممکن است خدای ناکرده روزی برسدکه مصداق نداشته باشد. 

در پایان به خود و شما متذکر میشوم که پای بندی به اصولی که دین مبین اسلام آنهارا محترم شمرده است مانند، حفظ حرمت وکرامت انسانی حتی محارب و کافر، احترام به حقوق شهروندی افراد،محترم شمردن خون انسانها، رعایت حقوقی که حکومت اسلامی برای ملت تحت سیطره خود حتی اهالی ادیان دیگر در نظر گرفته است و.... که در هر مقام وجایگاهی که باشیم وظیفه ما پایبندی به آنهاست. 

از تذکر شما به توبه نیز سپاس گذارم و از خداوند رحمان طلب آمرزش می کنم.  

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 و ساعت 11:0 |

دوستان از اعتقاد به ولایتم پرسیده بودندو ایمان به راه شهیدان از قبول مرجعیت و اعتقاد به نظام ، محسن عزیز من ۲۶ سال سن دارم و از قضا کارشناس ارشد فقه هستم شلوار جین و تیشرت مارک میپوشم و هفته ای ۳-۴ روز نمازم را در مسجد محله امان میخوانم امام را میپرستم و به ولایتش معتقد، ولایت یک فقیه را به عنوان الگوی حکومت اسلامی قبول دارم و با کسانی که آ ن را رد میکنند بحث فنی دارم،اما این دلیل نمیشود که در مصداقش با تو هم عقیده باشم ، کافه نشینی و قهوه خوردن را دوست دارم ولی سیگار نمیکشم  نه این که هیچ وقت نکشیده ام ، ۲سالی هست که لب نزده ام .شلمچه را اگر از حاج غلام کیانپور که حتما می شناسی اش (فرمانده اطلاعات عملیات لشگرسیدالشهدا) بیشتر نشناسم کمتر هم نمی شناسم (البته از نظر جغرافیایی نه معنوی که چه کسی آگاه تر از شهدا به مقامشان) حاج علی فضلی را که میبینم اشک در چشمانم حلقه می زند و بار قفلت بر شانه ام سنگینی میکند، زیرا هیچ کس به اندازه او بو ی حاج ابراهیم همت را نمی دهد،البته مدتی است که از او دلخورم ،کاش میشد از دلخوریم با او درد دل کنم،تازگی ها ته ریش میگذارم چون دوستان میگویند که بیشتر از سه تیغ کردن به من می آید، البته از نظر مرجع تقلیدم تراشیدن ریش حرام نیست اشتباه نکن مرجع تقلیدم ایت الله العضمی صانعی نیست البته ایشان استاد با واسطه بنده در اصول فقه هستند. از اعتقاد به قانون ام پرسیدی داستانی را برای پاسخ به پرسش ات تعریف میکنم، روز اول بعد از انتخابات که آمدیم به خیابان برای اینکه به صورت آرام اعتراضی کنیم  تو و دوستانت با رشادتی مثال زدنی که خود از آن تعریف میکنی مارا در گوشه ای از پارک محاصره کردید مورد عنایات بی کرانتان از چوب و گازو و........ قرارمان دادید از قضا دسته ای که  دل به در یا زدند تا ما را از دستتان نجات دهند شمارا به قول بچه های جنگ قیچی کردند و همین جا بود که ورق بر گشت امتحان الهی برای ما آغاز شد بچه ها دست به سنگ و چوب شدند که محبت شمارا پاسخ دهند آنقدر داد زدم تا آنهایی را که از من حرف شنوی داشتند از این کار منع کنم که صدایم تا یک هفته در نمی آمد ای کاش میتوانستم جلوی تمام سنگهایی که در این دو ماه به طرفتان آمد را می گرفتم ای کاش میتوانستم بر اساس قانون اساسی مجوز تجمع می گرفتم تا شما هم مارا کتک نمی زدید.

امید وارم که پاسخ سوالاتتان را داده با شم و قابل گفت وگو با شما باشم.

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیستم مرداد 1388 و ساعت 10:40 |
 

محسن یادت هست آن مو قع که پدر هامان در جبهه بودند مرحم دلتنگیمان تنها چادر مشکی مادر بود که در تشییع شهیدان زیرش می رفتیم و از زور دل تنگی برای پدر زار زار گریه می کردیم؟

راستش را بخواهی ترسم آن روز ها از شهادت پدر بود می ترسیدم دیگر نباشد آغوش پر محبتش.یادت هست لباسهای نظامی که پدرانمان برایمان از بازار نیمه ویرانه اندیمشک و دزفول می خریدند را به تن میکردیم  وباهم درحیات مدرسه با دو تکه چوب تفنگ بازی میکردیم؟ آخر آن روزها در بازار اینهمه اسباب بازی چینی نبود،یادت هست؟

یادت هست بازی که تمام میشد باز هم باهم بودیم حال هرکسی بر دیگری پیروز بود فرق زیادی نمیکرد.محسن چرخ زمانه را می بینی؟ باز هم روبروی هم دیگریم این بارمن با شلوار جین ترک و کتونی چینی به پا و تو هم با لباس به اصطلاح شخصی که با پول خودت خریدهای.

تو با سلاح روسی ات قلب مرا که روزی برای تو میتپید نشانه گرفته ای و من با تکه سنگی پیشانی تورا که روزی از فکر با من بودن آرام نداشت.

محسن به خون پدران شهیدمان من سنگ وطنی را به زمین انداختم اما این اعتقاد به کدام راه و روش بود که نگذاشت تو سر اسلحه روسی ات را از روی سینه برادرت پائین بیاوری و خون یک مسلمان را بی حرمت نکنی؟

چه شد که حریم خانه یک مسلمان را شکستی و حق انتفاع یک انسان از اموالش را نادیده گرفتی و از خاطراتت با افتخار تعریف کردی ؟

مگر تو شاگرد همان امامی نیستی که علم آموخته مکتب علی ست؟ همان علی که برای گبرو یهودی هم احترام قائل بود همان علی که در برابر یهودی در دادگاه به ناحق محکوم شد و از قدرت خلافتش بر علیه او سودی نبرد و تن به حکم قاضی داد، همان علی که ۲۳ سال با تمام شایستگی هایش تن به خواست جماعت دادو در خانه نشست همان علی که در مقابل سپاه معاویه تن به خواست سپاهیانش داد و با تمام آگاهی که از ضمیر ابو موسی اشعری داشت خواست مردم را بر علم و مصلحت ترجیح  داد علی که از کسی نمیترسید به خدا یک تنه قادر بود با برق شمشیرش همه را به مصلحت اندیشی مجبور کند . نمیدانم شاید مصلحت اندیشان امروز خود را از علی هم آگاه تر می دانند!!

محسن چقدر دلم برایت تنگ شده است کاش روزی دوباره با هم باشیم.......

   

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 12:14 |

آقا محمد گل سلام. مطلب مرقومه را خواندم. زيبا بود ليكن صد افسوس كه نادرست بود. نادرست از افكار شما. نادرست از درك شما. من هيچ چيزي نميگويم فقط اينكه اگر ممكن است يك سري به سايت كلمه نيوز بزنيد و از مديران سايت درخواست كنيد زماني كه گفتند ميليونها گزارش تقلب دارند به آنها بگوييد كه فقط 100 فقره از گزارشات تقلب را بدهند. متاسفم از شما كه در آخر پيامتان از امام و انقلاب گفتيد و از ضد انقلاب و ضد ارزشها حمايت كرديد. از شهدا گفتيد و از پايمال كنندگان خون شهدا گفتيد. راستي آقا محمد حالا كه شما از امام گفتيد حتماً حضرت امام را هم قبول داريد. كوتاه و خلاصه يك متن از امام راحلمان را برايت بگويم: آن زماني كه بيگانگان از شما حمايت كردند كارتان مشكل دارد و آن زماني كه بيگانگان از شما ناراحت و دلگير بودند بدانيد كه كارتان صحيح و درست است. خب آقا محمد حالا در اين دوره كه ادعا تقلب بدون هيچگونه مدركي گوش فلك را كر كرده است چه كساني دارند از چيز حسين حمايت ميكنند. اسرائيل، آمريكا، انگليس، آلمان، فرانسه، ايتاليا و از همه بدتر آقاي منتظري شيخ ساده لوح و طرفدار جنايت و خشونت. كمي واقع بين باش. لطفاً. يا علي مدد

 


مطلب زیر پاسخ یست که یکی از خوانندگان در جواب اشکال محسن داده و متاسفانه از ذکر نام خود امتنا نموده ،اشکال محسن هم در بالا ذکر گردیده ،بخوانید قضاوت با شماست

آقای محسن،

ـ ما نتوانستیم تقـ..لب را اثبات کنیم چون تمام بزرگان اصلاح طلب در بند و زیر شکنجه بودن. من خودم شاهد تقـ.لب بودم، اما چون می دانستم مدرکی برای اثبات ندارم سکوت کردم. برای اثبات تقـ.لب همین کافی که حتی حاضر نشدید را.ی های دروغین را باز شماری کنید. انقدر که آمارتان بی حساب و کتاب بود. را.ی گیریتان مثل محکـ.وم کردن و اعتـ.راف گیریتان در زیر فشار و زور بود.

ـ در مورد سخن امـ.ام خمیـ..نی من خیلی دوست دارم بدانم از نظر شما روسیه! چین! فلسطین! لبنان! ونزوئلا! و ..... بیگانه نیستند؟!!

ـ خطاب آقای میر حسـ.ین موسـ..وی با عنوان "چیز حسین" شخصیت و شعور امسال شما را نشان می دهد. شما حتی به کسی که حضـ.رت امام حمایت می کردنند هم رحم نمی کنید. شما به کسی که تائید صلاحیت کردید و از هزاران فیلتر گذراندید اعتماد ندارید و تهمت می زنید! شما فقط کسی را می خواهید که چشم و گوش بسته دنبالتان راه بیفتد و شما یک سری انسان دُگم هستید که فقط اطاعت می کنید و بس!! در راه شما هیچ شکی وجود ندارد و همین نادرستی افکارتان را اثبات می کند. چون در عالم هیچ چیز خوب و درست محض نیست جز خداوند.

ـ آیـ .ت الله العـضـ .می منتـ .ظری که شما با عنوان "شیـ.خ ساده لوح" از ایشان یاد کردید. در همان حوزه ایی و نزد همان علما و اساتیدی تحصیل کرده اند که آقــ.ای خامـ.نـه ایی نیز تحصیل کرده اند. شما مقام و رتبه ایی که خودتان به افراد می دهید هم زیر سئوال می برید؟! اگر ایشان به قول شما "شـ.یخ ساده لوحی" هستند چرا به درجه مرجعیت رسیدن؟ آیا علما نتوانستن ساده لوحی ایشان را تشخیص دهند؟!

ضمنا آیت اـ.لله العضـ.می منتـ.ظری یک سخن معروف دارند که ادعای شما مبنی بر طرفداری ایشان از خشونت و جنایت را رد می کند. "حفـ.اظت اطـ.لاعات، روی سـ.اواک شـ.اه را در شکـ.نجه و کشـ.تار و جرم سفید کرده است."

ـ واقع بینی را طی این سی سال از شما یاد گرفتیم.

 

خدا با ماست...

 

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 17:37 |

 

   

 

« سلام، خداحافظ، چيز تازه اگر يافتيد به اين در اضافه كنيد تا بل باز شود این در گم شده بر ديوار »

نوشتن در مورد افرادي همچون حسين پناهي كار بسيار سختي ست از آن جهت كه در طول زندگي خود ابعاد مختلفي را در ذهن جامعه باقي گذاشتند.

حسين پناهي شايد يك هنرپيشه، شاعر و يا نمايش نامه نويس تمام عيار نبود و می توان نقدهاي بسياري را به آثار نوشتاري و سينمايي اش وارد كرد، اما چيزي كه او را از بسياري از هم صنفانش در هر زمينه اي كه وارد شده متمايز مي كند تأثير گذاري او و نوع نگاهي كه به هر مقوله اي كه با آن مواجح  شدو نسبت به آن داشت. حسين پناهي مردي بود كه از ميان فقر و تهي دستي جامعه اي بلند شد كه به قول خودش در آن تنها مرگ را به مساوات تقسيم مي كردند . او در سال 1335 ( البته در شناسنامه ) در دژكوه كهكيلويه و بوير احمد، از مادري به نام ماه كنيز به دنيا آمد. آنقدر مادرش را دوست داشت كه با لحن كودكانه اش پاي به زمين مي كوفت و مي گفت « به بهشت نمي روم اگر مادرم آنجا نباشد » نام پدرش علي پناه بود كه در سال 1337 فوت نمود .

او پس از گرفتن سيكل به قم رفت و به درس طلبگي مشغول شد. پس از چهار سال طلبگي را رها كرد و به شهرهاي مختلف سفر كرد و كارهاي مختلفي نظير معلمي – كتابداري و غيره را تجربه نمود. با شروع جنگ به جبهه رفت و در بخش هاي فرهنگي به فعاليت پرداخت، تا اين زمان دو فرزند دخترش به نام هاي ليلا و آنا متولد شده بودند.

سال 1360 به دنبال زندگي جديدش به تهران سفر كرد و در يكي از مقبره هاي خانوادگي امام زاده قاسم سكني گزيد.

در همين سال به عضويت گروه تئاتري آناهيتا درآمد. نمايشنامه نويسي را با " يك گل يك بهار " و كارگرداني را با " خوابگردها " آغاز نمود. تنها پسرش و آخرين كسي كه با او سخن گفت؛ سينا در سال 1360 متولد شد.

1364 به استخدام صدا و سيما در آمد . اولين باري كه در مربع هاي جادو به صورت جدي ديده شد سريال گرگها بود. از اين پس در كارهاي مختلف سينمايي و تلويزيوني بازي كرد و كارهاي زيادي را نيز كارگرداني نمود. تعدادي هم نمايشنامه نوشت و توانست خود را به عنوان كارگردان، بازيگر و نمايشنامه نويس مطرح كند.

حسين پناهي از سال 67 شروع به نوشتن نخستين اشعارش كرد. و مانند كلام و بازي منحصر به فردش كه اگرچه با لكنت و ريتم غير متعارف و مخصوص به خودش همراه بود ولي اشكها و لبخندهاي بسياري را به جاي گذاشت.

اشعارش نيز تأثيرگذار و به يادماندني بودند البته با لحن و ريتم مخصوص به خود پناهي كه شايد از نگاه كارشناسان شعر از قواعد متعارف برخوردار نبود. ولي حسين پناهي فردي نبود كه در قاعدي بگنجد و در هر عرصه اي كه وارد مي شد خودش بود.

سال 68 ماه كنيز فوت كرد، همان كه بدون او وارد بهشت نمي شد.

سال 69 ديپلم افتخار بهترين بازيگري را براي ايفاي نقش در سايه خيال به او دادند. در همان سال پيامبران بي كتاب را نوشت.

در سال 74 سريال بي بيون را مي نويسد و در آن بازي مي كند كه چند سال بعد نسخه اصلاح شده آن به نمایش در مي آيد. سال 75 اولين آلبوم دكلمه هايش را به نام ستاره ها با صداي جاويدان خود منتشر مي كند. تا سال 83 کارهاي مختلفي براي سينما و تلويزيون و تئا تر انجام مي دهد در خرداد ماه 82 مشغول ضبط آخرين آلبوم و كلمه هايش به نام سلام خداحافظ میگردد. در همين سال مشغول جمع آوري مجموعه شعرهايش شد. در شب يكشنبه 11 مرداد ضبط دكلمه هايش به پايان رسيد. 14 مرداد ساعت 9 شب با تنها پسرش آخرين مكالمه تلفني اش را انجام داد و همان شب به آرزوي ديرينه اش رسيد و به كودكي اش بازگشت.

17 مرداد ساعت 10 شب توسط دخترش آنا در خانه اجاره اي اش پيكر متلاشي شده اش كشف گردید.

آري اين بود داستان زندگي مردي كه به گفته خودش « اين سرگذشت كودكي است كه به سرانگشت پا هرگز دستش به شاخه هيچ آرزويي نرسيده است »

پناهي جزو معدود افرادي بود كه كساني هم كه دوستش نداشتند تحت تأثيرش قرار مي گرفتند حال چه بر روي صحنه نمايش يا در صفحات كتاب و بزرگترين دليل اين اتفاق شايد اين بود كه خودش بود آن طور كه در يكي از اشعارش مي گفت.

« سياه سياهم

              بازرد هماهنگم كن ا ي استاد

                             گاه يك كلاغ کنتراست يك تابلو را حفظ مي كند

پناهي در طول زندگي كوتاه ولي پربارش سؤالات زيادي طرح كرد و سفرهاي زيادي براي يافتن پاسخ هايش كرد ولي سؤالي داشت كه تنها با آسرار آميزترين سفر زندگي اش مي توانست به پاسخ آن دست يابد و آن سؤال اين بود.

ميزي براي كار

      كاري براي تخت

                  خوابي براي جان

                               جاني براي مرگ

                                             مرگي براي ياد

                                                         يادي براي سنگ

                                                                       اين بود زندگي ؟ 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 14:40 |